اصغر فرهادی پس از دریافت اسكار بهترین فیلم خارجی روی صحنه چه گفت؟
دوست دارم از آکادمی، سونی پیکچر کلاسیک و دوستان عزیزم مایکل بارگر و تام برنارد تشکر کنم.
سلام به مردم خوب سرزمینم (به زبان فارسی)
در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت میکنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل میشود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بینظیرش برده می شود.
فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم؛ مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام میگذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار میشمارند...
|
| |
|
||
نامه ی معادی به اصغر فرهادی درآستانه ی اسكار(8 اسفند)
وودی آلن، اسپیلبرگ،
برد پیت و ...
نماینده ایران
در اسکار را ستودند
حمید جعفری: اگر همه چیز طبق برنامه و مرتب پیش رفته باشد، در ساعاتی كه زینک صفحات روزنامه زیر ماشین چاپ میرود، هواپیمایش از تهران به مقصد لسآنجلس پرواز میكند. البته این پرواز مستقیم نیست، پس در استراحت كوتاهی كه در یك كشور دوم دارد، دستكم نامهاش را در سایت روزنامه میتواند ببیند. میرود به لسآنجلس تا چند روز دیگر درست مثل زمانی كه در هتل «بورلی هیلز» (گلدنگلوب) همراه «اصغر» بود، در لسآنجلس و تالار «كداك تیهتر» هم همراهش باشد. «پیمان معادی» قبل از اینكه مسافر این سفر باشد در همین تهران كه انار ندارد، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه مردم را برای فیلم «برف روی كاجها» با خود میبرد. سیمرغی كه باعث شد تا یاد قدردانی «فرهادی» از مردم سرزمینش بیفتد، سیمرغی كه بهانهای شد تا برای «اصغر فرهادی» نامهای بنویسد. نوشته است از تمام اتفاقاتی كه برای سینمای ایران به بهانه یك «جدایی... » رخ داده است. از اظهار نظر «وودی آلن» و «اسپیلبرگ» درباره «جدایی... » تا واكنش «برد پیت» و «آنجلینا جولی» حین تماشای فیلم. پیغامها و پسغامهایی سینمایی كه خواندنشان غرورآفرین است و ثبتشان توسط «معادی» برگی از تاریخ سینمای ایران. شمارش معكوس برای مراسم اسكار آغاز شده است. دوشنبه 26 فوریه یا همان هشتم اسفند سال جاری میتواند روز مهمی برای ایرانیان باشد. مثل همه «هشتم»های دیگر كه ایران را غرق شادی كرد. مثل هشتم آذر 76. انگار كه «اصغر فرهادی» همان «خداد عزیزی» باشد. چه فرقی میكند بهانه فوتبال باشد، سینما یا حتی سیاست! برای این فرقی ندارد كه یكبار در فیلم مستند «تهران انار ندارد» دیدم و شنیدم كه؛ « از اهالی تهران، 94درصد شاعرند و بقیه سینماگر» باری مهم این است كه مردم دوباره میخندند. حالا این شما و این نامه «پیمان معادی» كه باید به دست «اصغر فرهادی» برسد.
اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس كه همراه با تو و فیلممان در آن حاضر بودم، میخواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی كاجها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را میگرفت، یاد تو افتادم. تو كه همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمینمان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. بهخصوص كه كمتر از 10روز دیگر به برپایی مراسم اسكار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یكی از خطاهای دید آدمی، این است كه وقتی چیزی را از نزدیك تجربه میكند، متوجه عظمت آن نمیشود. سفر و تجربههای اخیری كه با دیدن و شنیدن واكنشهای مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در كنارت داشتم، به تلاشم برای اینكه دچار این خطای دید نشوم، بسیار كمك كرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واكنشها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهایی كه عدهای تلاش دارند، موفقیتهای این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من كافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر كنم. واكنشهای دیگری هم كه پیش میآید، ممكن است حرفهایی را در پی داشته باشد كه چندان اهمیتی ندارد. از قدیم میگفتند همیشه بدتر از اینكه پشت سرت حرف بزنند، این است كه پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود كلاری كه در شرق آمریكا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورك همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت كه تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر كافی تعجب كردم.
كلاری میگفت نكته اساسی این است كه ما با سینما زندگی كردهایم و سالهای سال فیلم و مراسم سینمایی را دیدهایم؛ و حالا به خودمان میگوییم قرار است بعضی از نامهای بزرگ را در اینگونه مراسم ببینیم، در حالی كه این بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلمهای بزرگ است. تجربههای قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واكنشها كمتر میكند. اما هرگز آن را از بین نمیبرد. حس پشت حرف كلاری را بعدا ذرهذره لمس كردم. وقتی وودی آلن كه همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود كه طبق معمول نمیتواند - یا نمیخواهد - به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورك ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت كند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سالها بود نهتنها از سینمای ما، بلكه بهطور كلی از سینما انتظار نداشته كه در این دوران بتواند چیزی بیافریند كه چنین تاثیری روی او بگذارد! وقتی توماس لانگمن پسر كلود بری، كارگردان و تهیهكننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی كه خودش تهیهكننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، میگفت همه دارند از محصول من تعریف میكنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهیه كرده بودم، همه چیز داشت معنای كاملتری پیدا میكرد. وقتی براد پیت میگفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدنگلوب، دیویدی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشتهاند و در میانههای همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصلهای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه دادهاند، اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره كار بعدیات پرسید و ساده و راحت درخواست كرد كه در فیلمت بازی كند و در پاسخ حرفت كه گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ میتواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم. وقتی مریل استریپ درباره جزییات كارگردانی یا بازی صحنههای مختلف فیلم میپرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیمساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید، وقتی چند سینماگر سرشناس میگفتند كه فیلم را ندیدهاند اما تعریفهای زیاد فرانسیس فورد كوپولا را درباره آن شنیدهاند و خیلی كنجكاوند، وقتی الكساندر پین كه خودش گلدنگلوب فیلم و كارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یكی از نزدیكترین دوستان هم صحبتات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس میگفت در طول حرفهایت روی صحنه سعی میكرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد. وقتی دیگرانی كه مجاز نیستم نامشان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یكی از محبوبترینهای فهرست شخصیشان در دو، سه سال اخیر یاد میكردند، تازه درست دستگیرم شد كه فیلم در دل آدمهایی كه سالی دهها فیلم بزرگ و تاثیرگذار میبینند یا یكی، دوتایش را هر سال میسازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قلههایی را فتح كرده است. در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریكا
(Critics’ Choice Award) كه باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف میزدیم و به ما گفتند اگر میدانستید خود باب درباره فیلمتان با چه لذتی حرف میزد، چه میگویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است كه من شنیدم و دیدم. باقیاش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو كه امیدوارم آقای كلاری روزی تعریفش كند. اصغر فرهادی عزیز، در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدنگلوب، یكی از چهار، پنج باری كه حاضران به شكلی استثنایی در میان حرفهای تو دست زدند، در جواب سوالی بود كه میپرسید چطور با محدودیتهای توی ایران چنین فیلمیساختهای. گفتی هیچكس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدودیتها فیلم بسازم، خواست خودم و قصهای كه داشتم، طوری بود كه باید همانجا و با همان شرایط ساخته میشد و برای ساخت این فیلم شما فكر كنید همه چیز همانطور كه من دلم میخواسته فراهم بوده است. گفتی نمیخواهم بگویم شرایط فیلمسازی در كشورم آرمانی است، اما تصویری هم كه شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرفهایت وقتی یادم آمد كه لابهلای حرفها و كارها و مصاحبههای مختلف، به من راجع به طرحی میگفتی كه قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت كه باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود كه گفتی تفاوتهای مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار كمتر از شباهتهایشان است، اما به نفع سیاست است كه تفاوتها و فاصلهها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاكید كند. این روزها كه در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل میكند و از جمله، گاهی حتی طیفهایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامیدارد كه به طور معمول هیچ كاری به اتفاقهای هنری نداشتند، این روزها كه تبریكهای هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاقهای بیمارستانی كه برای بستری كردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم میكارد و میپروراند، یاد همان حرفت میافتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساسهای انسانیشان، تفاوتها ناچیز است. اما آن نفعی كه گفتی، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من میپرسند وقتی از آمریكا برگشتی، كاری با تو نداشتند؟ در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیونها ایرانی حرفهایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا كه چشم میانداختی، میدیدی همه بزرگان سینما كه عمری كارهایشان را دیدهای و دربارهشان خواندهای، بهت زل زدهاند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محكم بایستیم. آن لحظهای كه تو از مردم یاد كردی، میدانستم میلیونها نفر در كشورمان هم به ما زل زدهاند و تو به پشتوانه عشقشان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد كردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن. قدر و منزلتی كه تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی كردن بهدرستی پیوند میخورد كه حرف آن منتقد آمریكایی را به یاد بیاوریم؛ كه در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر میخواهید تهدیدی نثار این كشور كنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبهرویید، تا در تصمیم خود تجدیدنظر كنید.» اینكه یك فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینكه تو بارها بیشتر از آن جملههایی كه در ستایش مردمان دیارمان میگویی، دین خودت را به آنها ادا كردهای. حالا دیگر واقعا مهم نیست كه فیلم در یكی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» كه نامزد شده، جایزه آكادمی را بگیرد یا نه. مهمتر این است كه این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است كه میخواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی كه بعد از جایزه گرفتنات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم: «اصغر؛ خیلی چاكریم! »
روزنامه شرق
بیانات فاخر جناب شورجه درباره ی جشنواره فیلم فجر
شورجه در پاسخ به این پرسش که سه فیلم قرار گرفته در مرتبه بالای انتخابهای مردمی شامل، «برف روی کاجها»، «بوسیدن روی ماه» و «پل چوبی» هر سه از سوی داوران جشنواره چندان مورد توجه نبودند و دلیل وجود فاصله بین دیدگاه داوران و انتخابهای مردمی را چه میداند، گفت: «باید تا حدی فاصلهای بین این دو انتخاب وجود داشته باشند. داوران از میان مردم کوچه و بازار انتخاب نشدهاند. آنان فیلمها را کارشناسی داوری میکنند و صورت ظاهر را نگاه نمیکنند، باطن فیلمها را کندوکاو میکنند.»
او با اشاره به فیلم «بوسیدن روی ماه» ساخته همایون اسعدیان به تهیهکنندگی منوچهر محمدی که در مرتبه دوم آرای مردمی قرار داشت، گفت: «فیلم «بوسیدن روی ماه» در حد خودش جایزه گرفت، اما این فیلم هم کاری لخت و کند بود. موضوع، مضمون و تم قصه خوب بود و در حد کاری بیست تا سی دقیقهای بود، اما سازندگان آن را به اندازه فیلمی 100 دقیقهای طولانی کرده بودند. به هر حال برای ساخت این فیلم زحمت کشیده بودند و تم خوبی انتخاب کرده بود.»
او در پاسخ به این پرسش که از جمال شورجه به عنوان کارگردانی فعال در حوزه دفاع مقدس انتظار میرود توجهی خاصتر به فیلمی با موضوع مادر شهید و مضمون فداکاری موجود در آن داشته باشد، گفت: «در فیلم «بوسیدن روی ماه» ما دو مادر شهید میبینم که ظاهر آنان در تناسب با مادر شهید فقط چادر سر کردهاند؛ تو گویی که این دو مادر شهید مادر شهیدان یهودی هستند و بعد در کندوکاوهای فیلم میبینیم اهل داریوش و ابی و دختربازی بودند.»
این کارگردان اظهار داشت: «متاسف هستم برای این کارگردان و تهیهکنندهای که خودشان را منتسب به نظام نشان میدهند، اما در فیلمشان در خانه مادر شهید عکس رهبر و امام نیست. این امر یا عمدی است و یا از نبود شناخت آنان نسبت به خانواده شهدا ناشی میشود.»
به مناسبت افتخار آفرینی اصغر فرهادی
او میدانست. خوب هم میدانست. وقتی آنکه جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان را خواند، گفت: «and the golden globe goes to Iran- A separation»، اشک شوق و افتخار در چشمانمان دوید و با ناباوری دریافتیم که این جایزه مهم مال ما شده. مال ما و ایران شده و نه مال فرهادی.
اما اینکه مردم ایران و فرهادی قدر این موفقیتها را بدانند کافی نیست. این مثلث ضلع سومی هم دارد که بد نیست بداند سینمای ایران هرچه آبرو و افتخار دارد متعلق به هنرمندان باشرف و مردم صبور ایران است. بد نیست بداند هر ضربهای که به تمامیت و هویت هنرمندان این مرز و بوم وارد شود، لطمهای است که متوجه فرهنگ پر افتخار مردم ایران خواهد بود.
کیوان کثیریان خبرآنلاین
به عشق نوستالژی های کودکی
![]() |
| |
فیلمبرداری «بچه ننه» سومین بخش از سهگانه كلاه قرمزی شروع شد
در این فیلم همانند قسمتهای قبلی ایرج طهماسب و حمید جبلی حضور دارند. کلاه قرمزی، پسرخاله، پسر عمه زا، گیگیل، بعبعی و ... از جمله شخصیت های حاضر در این قسمت هستند.
شنیدهها حاکی از آن است که سریال کلاه قرمزی همزمان با فیلم سینمایی آن ساخته خواهد شد.
حمید مدرسی تهیه کنندگی این فیلم سینمایی را برعهده دارد.
ستایش فرزانه طاهری از یه حبه قند
من راستش درباره فیلم و سینما صاحب نظر نیستم ،اصلا بدون تواضع های کج که معمولا پشتش من گنده ای خوابیده است . واقعا می گویم .فیلمهای خوب را باید دست کم دوبار ببینم اما لذت دیدن یکباره این فیلم هم همچنان با من است .
زیبایی تصاویر نیمه اول فیلم وفیلمبرداری عالی و بازی های درخشان که البته همه لابد تا حد زیادی مرهون کار گردانی درخشان این فیلم است واقعا نفس گیر بود .کمی البته طول کشید به لهجه وصدا عادت کردم و توانستم بهتر بفهمم اما بیشتر از هرچیز حسی که با من بود وماند ،همان حس کهن ما شرقی ها بود که در اوج شادی و زیبایی دلهره ای مدام با ما هست که قرار نیست این طوفان رنگ وشادی دیری بپاید .همان شعر سهراب سپهری که :" من چه سبزم امروز و...نکند اندوهی سر رسد از پس کوه ..."یاد بچهگی هم افتادم که سوار آن چرخ چرخ عباسی می شدیم ، نمی دانم اسمش همین هست یا نه، چرخ وفلک نیست به هرحال همان که افقی است و گرد.
این چرخش بی امان رنگ ها و درختها وآدمها اما با چاشنی ترس ودلهره .رنگ وشادی و امید شنگولی که در میانه ی آن هم نمی شد این گواهی بد دادن دل را به کناری راند و بعد هم شد آنچه دیدیم .اینها حس های اولیه اند . یعنی همان واکنش مقدم برنقد و بعد آن همه شخصیت باور پذیر و زنده و متنوع و شخصیت مرکزی که انگار کهن الگوی زن بود برای ما. که به رغم جوانی اش، به رغم افتادنش در سر نوشتی که شاید دلش چندان با آن نبود و به رغم اینکه پا بر دلش گذاشته بود به حکم همان سنت ،سنگ صبور همه بود و به نیازهای همه پاسخ می داد ،سرنوشتی که انگار جز با تراژدی به واسطه ای این همه کوچک ،یه حبه قند ،نمی توانست موقتا - موقتا ؟ - متوقف شود .گفتم که دوباره باید ببینمش. بازهم ببخشید که نمیتوانم یادداشت قابل اعتنایی روی این فیلم بنویسم گفتم که، اصلا صلاحیتش را ندارم .
نامه سرگشاده پیمان معادی
اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .
بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .
ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.
تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...
ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم .... چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم !
روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما
افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .
دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .
" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.
ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...
بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.
مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...
پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه معتمد آریا مفقود الاثر ..
باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...
باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...
باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .
بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .
نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...
وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...
وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...
وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..
وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند...
دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....
ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.
ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....
ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...
اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..
اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...
اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .
اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.
اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....
شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...
مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...
ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....
شما هم میتازید ....
آقای اخراجیها
آقای پایان نامه
آقای ضد سینما
اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...
پیمان معادی

