دوشنبه 29 اسفند 1390

پیشنهادهای نوروزی

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :روز نگار ،

فیلم :جدایی نادر از سیمین/اینجا بدون من/مرهم /آقا یوسف/چیزهایی هست که نمی دانی/نیمه شب در پاریس/اسب حیوان نجیبی است/سعادت آباد و...
کیوسک:ویژه نامه ی نوروزی مهرنامه/ویژه نامه نوروزی تجربه/ویژه ی نامه نوروزی نافه /عیدانه ی ماهنامه ی خط خطی/عیدانه ی همشهری داستان /عیدانه ی بخارا و وشماره ی ویژه ی روزنامه ی اعتماد
کتاب:خاطرات پس از مرگ باراس کوباس/داستان های یک دقیقه ای/ناطور دشت/خرده جنایت های زن وشوهری/ترنم موزون حزن/آدم ها/شب ممکن /احتمالن گم شده ام/پرنده ی من/بیگانه/نون نوشتن و...
موسیقی:دلچسبیده ها(شهیارقنبری) سیمرغ(همایون شجریان)   گوش دادن هزار باره ی کارهای هایده وگوگوش وابی وداریوش ومعین وشجریان
تلویزیون :کلاه قرمزی ودیگر هیچ...


دوشنبه 29 اسفند 1390

روز مصدق

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :روز نگار ،

همیشه در ذهنم امروز را با اسم مصدق می شناسم به هیچ وجه قصد سیاه وسپید دیدن شخصیت های تاریخی را ندارم اما غیر قابل کتمان است که هیچ شخصی به اندازه ی او در تاریخ معاصر ماندگار نشد .
دریکصدسال گذشته بسیاری بودند که ایدیولوژی صادر کردند داعیه انقلاب و اصلاح داشتند وفریاد مردم خواهی سر دادند با عناوین مختلف والبته بیشتر در پای سخنرانی وبیشتر در جهت کف وهورا ... اگر تمام اقدامات دیگرش را نادیده بگیریم همین نفت هم تا ابد برای جاوید شدن نامش کافیست.
گرچه که جملات حماسی نداشت گرچه که ادای مردمی بودن نداشت اما حماسه خلق کرد برای همین خاک همین مردم...
هرچقدر هم که قدرت حاکم نپسندد نشانش را اما محبوبیتش روز افزون است گواهش یاد او که نمی رود از یادمان.


سه شنبه 23 اسفند 1390

مراسم آخرین چهارشنبه ی سال

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :روز نگار ،

قاشق زنی :رسم بر این بوده كه افرادی كه حاجت داشتند كاسه ای به همراه قاشق در دست به منزل اطرافیان میرفتند وطلب خوراكی می كرده اند وآنچه را كه دشت می كردند شفا دهنده می دانستند

فال كوزه:افراد خانواده دور هم جمع می شوند كوزه ای دهان گشاد را پارچه می كشند ودر آن اشیا متفاوتی می اندازند كودكی نابالغ همزمان با خواندن ابیاتی از حافظ اشیا را بر می دارد كه  زمان برداشتن شی هر كس با هر بیتی كه همزمان شد فالش می شود

شال اندازی :رفتن بر بام منازل انداختن كیسه ای به پایین كه طنابش در تملك شخص بالای بام است محتویات كیسه خوراكی های گوناگون است كاربردش بیشتر برای پسران دم بخت بوده كه با این كار از خانواده ی دختر دلبری می كردند كه شاید جواب مثبت بشنوند

شب الفه:سر زدن به در گذشتگان در آخرین پنج شنبه ی سال

چهارشنبه سوریتان داغ داغ


سه شنبه 23 اسفند 1390

چهارشنبه سوری

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :روز نگار ،

سرخ می شوی وقتی می شنوی دوستت دارم...

زرد می شوم وقتی می شنوم دوستش داری...

چهارشنبه سوری راه انداخته ایم!!

سرخی تو از من

زردی من از تو

همیشه من می سوزم؟!

وهمیشه تو می پری ...


سه شنبه 16 اسفند 1390

عشق

   نوشته شده توسط: طلیعه    

عشق، قیام پایدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال . با این وجود ،عشق یک کالای مصرفی

ست نه پس انداز کردنی.

 

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشی که دوستت دارم . این توقعی ست غیر

منصفانه . من باید عاشق تو باشم - در حد ممکن عشق ،و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی -

هرقدر که می خواهی

 

عشق نجات دادن غریقی ست که دیگر هیچکس به نجاتش امیدی ندارد

 

عشق ،رجعت به آغاز است : به شروع :به همان لبخند ،همان نگاه ،همان طعم :اما نه خاطره ی

آنها ،خود آنها

چکیده ای از کاتب یک عاشقانه ی آرام ،نوشته نادر ابراهیمی نشر روزبهان

                        


شنبه 13 اسفند 1390

خم کوچه

   نوشته شده توسط: طلیعه    نوع مطلب :شعروترانه ،

غرض من از صدا کردن مردی که در باران می رفت فقط این بود که به او بگویم خوشبخت هستیم

 حتی نامش را نپرسیدم من نمی دانم چرا هرکسی را صدا کردم و هر کس را دوست داشتم

ناگهان در خم کوچه گم شد

چکیده ای از کتاب بسار زیبای : شعرها و یادهای دفترهای کاهی ، نوشته احمد رضا احمدی ،نشر حوض نقره ای


شنبه 13 اسفند 1390

دنیای واژه های زرد

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :زاویه دید ،

حضور باشکوه /مشارکت فعال /مردم غیور/مردم همیشه در صحنه/انتخاب خوب /میثاق با ولایت/مشت محکم بر دهان استکبار /تو دهنی به فتنه/ایران من عشق من /زیرنویس در پایین صفحه/ روز شمار در بالای صفحه/همه چی آرومه در جای جای تلویزیون/مردم فهیم /مردم آگاه/انتخابات با شکوه /حماسه ای دیگر/مقطع حساس کنونی /حق هسته ای/نماینده ی اصلح/تجلی دموکراسی/روز حماسه....
واین ذهن ملول که انباشت شده از واژه های مریض سیاسی به نفع آن هایی که در رسیدن به هدف هر وسیله ای را توجیه می کنند خاصه که آن واژه مردم باشد .


دوشنبه 8 اسفند 1390

اصغر فرهادی پس از دریافت اسكار بهترین فیلم خارجی روی صحنه چه گفت؟

   نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :دیگران ،

سینمای ما- اصغر فرهادی پس از دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان برای «جدایی نادر از سیمین» سخنانی كوتاه درباره مردم ایران گفت:

دوست دارم از آکادمی، سونی پیکچر کلاسیک و دوستان عزیزم مایکل بارگر و تام برنارد تشکر کنم.

سلام به مردم خوب سرزمینم (به زبان فارسی)

در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت می‌کنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل می‌شود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بی‌نظیرش برده می شود.
فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم؛ مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام می‌گذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار می‌شمارند...



  • دوشنبه 8 اسفند 1390

    اشك شوق بر صورت ایران

       نوشته شده توسط: ایمان    

    اسكار مال ما شد نوش جان اصغر آقا مبارك همه ی ایرانی ها با هر مذهب وتفكر ی


    شنبه 6 اسفند 1390

    سپندارمذگانتان مبارك

       نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :روز نگار ،

    جشن سپندارمذگان یك جشن كاملن ایرانی است

    5 اسفند هر سال را در ایران باستان گرامی می داشتند از آن جهت كه فراموش نكنیم عشق ورزی را...


    پنجشنبه 4 اسفند 1390

    نامه ی معادی به اصغر فرهادی درآستانه ی اسكار(8 اسفند)

       نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :دیگران ،

  • ستارگان جهان از «جدایی...» می‌گویند
  •  

  • وودی آلن، اسپیلبرگ،
    برد پیت و ...
    نماینده ایران
    در اسکار را ستودند

    حمید جعفری: اگر همه چیز طبق برنامه و مرتب پیش رفته باشد، در ساعاتی كه زینک صفحات روزنامه زیر ماشین چاپ می‌رود، هواپیمایش از تهران به مقصد لس‌آنجلس پرواز می‌كند. البته این پرواز مستقیم نیست، پس در استراحت كوتاهی كه در یك كشور دوم دارد، دست‌كم نامه‌اش را در سایت روزنامه می‌تواند ببیند. می‌رود به لس‌آنجلس تا چند روز دیگر درست مثل زمانی كه در هتل «بورلی هیلز» (گلدن‌گلوب) همراه «اصغر» بود، در لس‌آنجلس و تالار «كداك تیه‌تر» هم همراهش باشد. «پیمان معادی» قبل از اینكه مسافر این سفر باشد در همین تهران كه انار ندارد، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه مردم را برای فیلم «برف روی كاج‌ها» با خود می‌برد. سیمرغی كه باعث شد تا یاد قدردانی «فرهادی» از مردم سرزمینش بیفتد، سیمرغی كه بهانه‌ای شد تا برای «اصغر فرهادی» نامه‌ای بنویسد. نوشته است از تمام اتفاقاتی كه برای سینمای ایران به بهانه یك «جدایی... » رخ داده است. از اظهار نظر «وودی آلن» و «اسپیلبرگ» درباره «جدایی... » تا واكنش «برد پیت» و «آنجلینا جولی» حین تماشای فیلم. پیغام‌ها و پسغام‌هایی سینمایی كه خواندن‌شان غرورآفرین است و ثبت‌شان توسط «معادی» برگی از تاریخ سینمای ایران. شمارش معكوس برای مراسم اسكار آغاز شده است. دوشنبه 26 فوریه یا همان هشتم اسفند سال جاری می‌تواند روز مهمی برای ایرانیان باشد. مثل همه «هشتم»‌های دیگر كه ایران را غرق شادی كرد. مثل هشتم آذر 76. انگار كه «اصغر فرهادی» همان «خداد عزیزی» باشد. چه فرقی می‌كند بهانه فوتبال باشد، سینما یا حتی سیاست! برای این فرقی ندارد كه یك‌بار در فیلم مستند «تهران انار ندارد» دیدم و شنیدم كه؛ « از اهالی تهران، 94درصد شاعرند و بقیه سینماگر» باری مهم این است كه مردم دوباره می‌خندند. حالا این شما و این نامه «پیمان معادی» كه باید به دست «اصغر فرهادی» برسد.

    اصغر فرهادی عزیز
    از زمان بازگشتم از مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس كه همراه با تو و فیلم‌مان در آن حاضر بودم، می‌خواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی كاج‌ها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را می‌گرفت، یاد تو افتادم. تو كه همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمین‌مان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. به‌خصوص كه كمتر از 10روز دیگر به برپایی مراسم اسكار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یكی از خطاهای دید آدمی، این است كه وقتی چیزی را از نزدیك تجربه می‌كند، متوجه عظمت آن نمی‌شود. سفر و تجربه‌های اخیری كه با دیدن و شنیدن واكنش‌های مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در كنارت داشتم، به تلاشم برای اینكه دچار این خطای دید نشوم، بسیار كمك كرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واكنش‌ها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهایی كه عده‌ای تلاش دارند، موفقیت‌های این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من كافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر كنم. واكنش‌های دیگری هم كه پیش می‌آید، ممكن است حرف‌هایی را در پی داشته باشد كه چندان اهمیتی ندارد. از قدیم می‌گفتند همیشه بدتر از این‌كه پشت سرت حرف بزنند، این است كه پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود كلاری كه در شرق آمریكا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورك همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت كه تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر كافی تعجب كردم.
    كلاری می‌گفت نكته اساسی این است كه ما با سینما زندگی كرده‌ایم و سال‌های سال فیلم و مراسم سینمایی را دیده‌ایم؛ و حالا به خودمان می‌گوییم قرار است بعضی از نام‌های بزرگ را در این‌گونه مراسم ببینیم، در حالی كه این بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلم‌های بزرگ است. تجربه‌های قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واكنش‌ها كمتر می‌كند. اما هرگز آن را از بین نمی‌برد. حس پشت حرف كلاری را بعدا ذره‌ذره لمس كردم. وقتی وودی آلن كه همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود كه طبق معمول نمی‌تواند - یا نمی‌خواهد - به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورك ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت كند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سال‌ها بود نه‌تنها از سینمای ما، بلكه به‌طور كلی از سینما انتظار نداشته كه در این دوران بتواند چیزی بیافریند كه چنین تاثیری روی او بگذارد! وقتی توماس لانگمن پسر كلود بری، كارگردان و تهیه‌كننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی كه خودش تهیه‌كننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، می‌گفت همه دارند از محصول من تعریف می‌كنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهیه كرده بودم، همه چیز داشت معنای كامل‌تری پیدا می‌كرد. وقتی براد پیت می‌گفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدن‌گلوب، دی‌وی‌دی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشته‌اند و در میانه‌های همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصله‌ای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه داده‌اند، اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره كار بعدی‌ات پرسید و ساده و راحت درخواست كرد كه در فیلمت بازی كند و در پاسخ حرفت كه گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ می‌تواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم. وقتی مریل استریپ درباره جزییات كارگردانی یا بازی صحنه‌های مختلف فیلم می‌پرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیم‌ساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید، وقتی چند سینماگر سرشناس می‌گفتند كه فیلم را ندیده‌اند اما تعریف‌های زیاد فرانسیس فورد كوپولا را درباره آن شنیده‌اند و خیلی كنجكاوند، وقتی الكساندر پین كه خودش گلدن‌گلوب فیلم و كارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یكی از نزدیك‌ترین دوستان هم صحبت‌ات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس می‌گفت در طول حرف‌هایت روی صحنه سعی می‌كرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد. وقتی دیگرانی كه مجاز نیستم نام‌شان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یكی از محبوب‌ترین‌های فهرست شخصی‌شان در دو، سه سال اخیر یاد می‌كردند، تازه درست دستگیرم شد كه فیلم در دل آدم‌هایی كه سالی ده‌ها فیلم بزرگ و تاثیرگذار می‌بینند یا یكی‌، دوتایش را هر سال می‌سازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قله‌هایی را فتح كرده است. در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریكا
    (Critics’ Choice Award) كه باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف می‌زدیم و به ما گفتند اگر می‌دانستید خود باب درباره فیلم‌تان با چه لذتی حرف می‌زد، چه می‌گویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است كه من شنیدم و دیدم. باقی‌اش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو كه امیدوارم آقای كلاری روزی تعریفش كند. اصغر فرهادی عزیز، در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدن‌گلوب، یكی از چهار، پنج باری كه حاضران به شكلی استثنایی در میان حرف‌های تو دست زدند، در جواب سوالی بود كه می‌پرسید چطور با محدودیت‌های توی ایران چنین فیلمی‌ساخته‌ای. گفتی هیچ‌كس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدودیت‌ها فیلم بسازم، خواست خودم و قصه‌ای كه داشتم، طوری بود كه باید همانجا و با همان شرایط ساخته می‌شد و برای ساخت این فیلم شما فكر كنید همه چیز همان‌طور كه من دلم می‌خواسته فراهم بوده است. گفتی نمی‌خواهم بگویم شرایط فیلمسازی در كشورم آرمانی است، اما تصویری هم كه شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرف‌هایت وقتی یادم آمد كه لابه‌لای حرف‌ها و كارها و مصاحبه‌های مختلف، به من راجع به طرحی می‌گفتی كه قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت كه باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود كه گفتی تفاوت‌های مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار كمتر از شباهت‌هایشان است، اما به نفع سیاست است كه تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاكید كند. این روزها كه در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل می‌كند و از جمله، گاهی حتی طیف‌هایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامی‌دارد كه به طور معمول هیچ كاری به اتفاق‌های هنری نداشتند، این روزها كه تبریك‌های هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاق‌های بیمارستانی كه برای بستری كردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم می‌كارد و می‌پروراند، یاد همان حرفت می‌افتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساس‌های انسانی‌شان، تفاوت‌ها ناچیز است. اما آن نفعی كه گفتی، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من می‌پرسند وقتی از آمریكا برگشتی، كاری با تو نداشتند؟ در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیون‌ها ایرانی حرف‌هایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا كه چشم می‌انداختی، می‌دیدی همه بزرگان سینما كه عمری كارهایشان را دیده‌ای و درباره‌شان خوانده‌ای، بهت زل زده‌اند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محكم بایستیم. آن لحظه‌ای كه تو از مردم یاد كردی، می‌دانستم میلیون‌ها نفر در كشورمان هم به ما زل زده‌اند و تو به پشتوانه عشق‌شان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد كردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن. قدر و منزلتی كه تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی كردن به‌درستی پیوند می‌خورد كه حرف آن منتقد آمریكایی را به یاد بیاوریم؛ كه در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر می‌خواهید تهدیدی نثار این كشور كنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبه‌رویید، تا در تصمیم خود تجدید‌نظر كنید.» اینكه یك فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینكه تو بارها بیشتر از آن جمله‌هایی كه در ستایش مردمان دیارمان می‌گویی، دین خودت را به آنها ادا كرده‌ای. حالا دیگر واقعا مهم نیست كه فیلم در یكی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» كه نامزد شده، جایزه آكادمی را بگیرد یا نه. مهم‌تر این است كه این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است كه می‌خواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی كه بعد از جایزه گرفتن‌ات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم: «اصغر؛ خیلی چاكریم! »

  • روزنامه شرق


  • دوشنبه 1 اسفند 1390

    زندگی شیرین می شود!!

       نوشته شده توسط: ایمان    نوع مطلب :زاویه دید ،

    در این روزها به ناگهان سریال های تلویزیونی خوشحال شده اند ودیگر ستایش و اشک وغم وزجری در کار نیست هرچه هست لبخند وشادی و غفوریان وصادقی و لولایی...در این روزها به ناگهان وطن دوست شده ایم شاهدش (عشق من ایران من ) قایل به حق انتخاب شده ایم شاهدش (انتخاب خوب) انتقاد پذیرتر از همیشه ایم (تریبون باز) خلاصه که به شدت شور تزریق می شود به رگ هایمان به طور مثال برای اولین بار جشنواره موسیقی فجر پوشش کامل داده می شود از هر سمتی کلیپ های وطن دوستانه ساخته وپخش می شود .
    به ناگهان پیگیر بازپس گیری حق مردم میشویم ومیخواهیم به عشق مردم اختلاس گران را به سزای اعمالشان برسانیم والبته همه جا صحبت از مردم غیور وهمیشه در صحنه است
    چقدر دنیایمان قشنگ شده کاشکی که همیشه انقدر فضا رنگی بود خدایا همیشه یک انتخاباتی در سر راهمان قرار بده تا ما طعم زندگی را بچشیم.
    (واژه های داخل پرانتز نام برنامه های تلویزیونی ترتیب داده شده به مناسبت انتخابات است)