نامه ی معادی به اصغر فرهادی درآستانه ی اسكار(8 اسفند)
وودی آلن، اسپیلبرگ،
برد پیت و ...
نماینده ایران
در اسکار را ستودند
حمید جعفری: اگر همه چیز طبق برنامه و مرتب پیش رفته باشد، در ساعاتی كه زینک صفحات روزنامه زیر ماشین چاپ میرود، هواپیمایش از تهران به مقصد لسآنجلس پرواز میكند. البته این پرواز مستقیم نیست، پس در استراحت كوتاهی كه در یك كشور دوم دارد، دستكم نامهاش را در سایت روزنامه میتواند ببیند. میرود به لسآنجلس تا چند روز دیگر درست مثل زمانی كه در هتل «بورلی هیلز» (گلدنگلوب) همراه «اصغر» بود، در لسآنجلس و تالار «كداك تیهتر» هم همراهش باشد. «پیمان معادی» قبل از اینكه مسافر این سفر باشد در همین تهران كه انار ندارد، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه مردم را برای فیلم «برف روی كاجها» با خود میبرد. سیمرغی كه باعث شد تا یاد قدردانی «فرهادی» از مردم سرزمینش بیفتد، سیمرغی كه بهانهای شد تا برای «اصغر فرهادی» نامهای بنویسد. نوشته است از تمام اتفاقاتی كه برای سینمای ایران به بهانه یك «جدایی... » رخ داده است. از اظهار نظر «وودی آلن» و «اسپیلبرگ» درباره «جدایی... » تا واكنش «برد پیت» و «آنجلینا جولی» حین تماشای فیلم. پیغامها و پسغامهایی سینمایی كه خواندنشان غرورآفرین است و ثبتشان توسط «معادی» برگی از تاریخ سینمای ایران. شمارش معكوس برای مراسم اسكار آغاز شده است. دوشنبه 26 فوریه یا همان هشتم اسفند سال جاری میتواند روز مهمی برای ایرانیان باشد. مثل همه «هشتم»های دیگر كه ایران را غرق شادی كرد. مثل هشتم آذر 76. انگار كه «اصغر فرهادی» همان «خداد عزیزی» باشد. چه فرقی میكند بهانه فوتبال باشد، سینما یا حتی سیاست! برای این فرقی ندارد كه یكبار در فیلم مستند «تهران انار ندارد» دیدم و شنیدم كه؛ « از اهالی تهران، 94درصد شاعرند و بقیه سینماگر» باری مهم این است كه مردم دوباره میخندند. حالا این شما و این نامه «پیمان معادی» كه باید به دست «اصغر فرهادی» برسد.
اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس كه همراه با تو و فیلممان در آن حاضر بودم، میخواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی كاجها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را میگرفت، یاد تو افتادم. تو كه همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمینمان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. بهخصوص كه كمتر از 10روز دیگر به برپایی مراسم اسكار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یكی از خطاهای دید آدمی، این است كه وقتی چیزی را از نزدیك تجربه میكند، متوجه عظمت آن نمیشود. سفر و تجربههای اخیری كه با دیدن و شنیدن واكنشهای مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در كنارت داشتم، به تلاشم برای اینكه دچار این خطای دید نشوم، بسیار كمك كرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واكنشها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهایی كه عدهای تلاش دارند، موفقیتهای این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من كافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر كنم. واكنشهای دیگری هم كه پیش میآید، ممكن است حرفهایی را در پی داشته باشد كه چندان اهمیتی ندارد. از قدیم میگفتند همیشه بدتر از اینكه پشت سرت حرف بزنند، این است كه پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود كلاری كه در شرق آمریكا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورك همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت كه تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر كافی تعجب كردم.
كلاری میگفت نكته اساسی این است كه ما با سینما زندگی كردهایم و سالهای سال فیلم و مراسم سینمایی را دیدهایم؛ و حالا به خودمان میگوییم قرار است بعضی از نامهای بزرگ را در اینگونه مراسم ببینیم، در حالی كه این بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلمهای بزرگ است. تجربههای قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واكنشها كمتر میكند. اما هرگز آن را از بین نمیبرد. حس پشت حرف كلاری را بعدا ذرهذره لمس كردم. وقتی وودی آلن كه همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود كه طبق معمول نمیتواند - یا نمیخواهد - به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورك ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت كند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سالها بود نهتنها از سینمای ما، بلكه بهطور كلی از سینما انتظار نداشته كه در این دوران بتواند چیزی بیافریند كه چنین تاثیری روی او بگذارد! وقتی توماس لانگمن پسر كلود بری، كارگردان و تهیهكننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی كه خودش تهیهكننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، میگفت همه دارند از محصول من تعریف میكنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهیه كرده بودم، همه چیز داشت معنای كاملتری پیدا میكرد. وقتی براد پیت میگفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدنگلوب، دیویدی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشتهاند و در میانههای همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصلهای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه دادهاند، اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره كار بعدیات پرسید و ساده و راحت درخواست كرد كه در فیلمت بازی كند و در پاسخ حرفت كه گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ میتواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم. وقتی مریل استریپ درباره جزییات كارگردانی یا بازی صحنههای مختلف فیلم میپرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیمساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید، وقتی چند سینماگر سرشناس میگفتند كه فیلم را ندیدهاند اما تعریفهای زیاد فرانسیس فورد كوپولا را درباره آن شنیدهاند و خیلی كنجكاوند، وقتی الكساندر پین كه خودش گلدنگلوب فیلم و كارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یكی از نزدیكترین دوستان هم صحبتات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس میگفت در طول حرفهایت روی صحنه سعی میكرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد. وقتی دیگرانی كه مجاز نیستم نامشان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یكی از محبوبترینهای فهرست شخصیشان در دو، سه سال اخیر یاد میكردند، تازه درست دستگیرم شد كه فیلم در دل آدمهایی كه سالی دهها فیلم بزرگ و تاثیرگذار میبینند یا یكی، دوتایش را هر سال میسازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قلههایی را فتح كرده است. در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریكا
(Critics’ Choice Award) كه باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف میزدیم و به ما گفتند اگر میدانستید خود باب درباره فیلمتان با چه لذتی حرف میزد، چه میگویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است كه من شنیدم و دیدم. باقیاش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو كه امیدوارم آقای كلاری روزی تعریفش كند. اصغر فرهادی عزیز، در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدنگلوب، یكی از چهار، پنج باری كه حاضران به شكلی استثنایی در میان حرفهای تو دست زدند، در جواب سوالی بود كه میپرسید چطور با محدودیتهای توی ایران چنین فیلمیساختهای. گفتی هیچكس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدودیتها فیلم بسازم، خواست خودم و قصهای كه داشتم، طوری بود كه باید همانجا و با همان شرایط ساخته میشد و برای ساخت این فیلم شما فكر كنید همه چیز همانطور كه من دلم میخواسته فراهم بوده است. گفتی نمیخواهم بگویم شرایط فیلمسازی در كشورم آرمانی است، اما تصویری هم كه شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرفهایت وقتی یادم آمد كه لابهلای حرفها و كارها و مصاحبههای مختلف، به من راجع به طرحی میگفتی كه قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت كه باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود كه گفتی تفاوتهای مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار كمتر از شباهتهایشان است، اما به نفع سیاست است كه تفاوتها و فاصلهها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاكید كند. این روزها كه در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل میكند و از جمله، گاهی حتی طیفهایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامیدارد كه به طور معمول هیچ كاری به اتفاقهای هنری نداشتند، این روزها كه تبریكهای هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاقهای بیمارستانی كه برای بستری كردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم میكارد و میپروراند، یاد همان حرفت میافتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساسهای انسانیشان، تفاوتها ناچیز است. اما آن نفعی كه گفتی، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من میپرسند وقتی از آمریكا برگشتی، كاری با تو نداشتند؟ در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیونها ایرانی حرفهایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا كه چشم میانداختی، میدیدی همه بزرگان سینما كه عمری كارهایشان را دیدهای و دربارهشان خواندهای، بهت زل زدهاند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محكم بایستیم. آن لحظهای كه تو از مردم یاد كردی، میدانستم میلیونها نفر در كشورمان هم به ما زل زدهاند و تو به پشتوانه عشقشان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد كردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن. قدر و منزلتی كه تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی كردن بهدرستی پیوند میخورد كه حرف آن منتقد آمریكایی را به یاد بیاوریم؛ كه در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر میخواهید تهدیدی نثار این كشور كنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبهرویید، تا در تصمیم خود تجدیدنظر كنید.» اینكه یك فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینكه تو بارها بیشتر از آن جملههایی كه در ستایش مردمان دیارمان میگویی، دین خودت را به آنها ادا كردهای. حالا دیگر واقعا مهم نیست كه فیلم در یكی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» كه نامزد شده، جایزه آكادمی را بگیرد یا نه. مهمتر این است كه این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است كه میخواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی كه بعد از جایزه گرفتنات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم: «اصغر؛ خیلی چاكریم! »
روزنامه شرق
زندگی شیرین می شود!!
به ناگهان پیگیر بازپس گیری حق مردم میشویم ومیخواهیم به عشق مردم اختلاس گران را به سزای اعمالشان برسانیم والبته همه جا صحبت از مردم غیور وهمیشه در صحنه است
چقدر دنیایمان قشنگ شده کاشکی که همیشه انقدر فضا رنگی بود خدایا همیشه یک انتخاباتی در سر راهمان قرار بده تا ما طعم زندگی را بچشیم.
(واژه های داخل پرانتز نام برنامه های تلویزیونی ترتیب داده شده به مناسبت انتخابات است)
بیانات فاخر جناب شورجه درباره ی جشنواره فیلم فجر
شورجه در پاسخ به این پرسش که سه فیلم قرار گرفته در مرتبه بالای انتخابهای مردمی شامل، «برف روی کاجها»، «بوسیدن روی ماه» و «پل چوبی» هر سه از سوی داوران جشنواره چندان مورد توجه نبودند و دلیل وجود فاصله بین دیدگاه داوران و انتخابهای مردمی را چه میداند، گفت: «باید تا حدی فاصلهای بین این دو انتخاب وجود داشته باشند. داوران از میان مردم کوچه و بازار انتخاب نشدهاند. آنان فیلمها را کارشناسی داوری میکنند و صورت ظاهر را نگاه نمیکنند، باطن فیلمها را کندوکاو میکنند.»
او با اشاره به فیلم «بوسیدن روی ماه» ساخته همایون اسعدیان به تهیهکنندگی منوچهر محمدی که در مرتبه دوم آرای مردمی قرار داشت، گفت: «فیلم «بوسیدن روی ماه» در حد خودش جایزه گرفت، اما این فیلم هم کاری لخت و کند بود. موضوع، مضمون و تم قصه خوب بود و در حد کاری بیست تا سی دقیقهای بود، اما سازندگان آن را به اندازه فیلمی 100 دقیقهای طولانی کرده بودند. به هر حال برای ساخت این فیلم زحمت کشیده بودند و تم خوبی انتخاب کرده بود.»
او در پاسخ به این پرسش که از جمال شورجه به عنوان کارگردانی فعال در حوزه دفاع مقدس انتظار میرود توجهی خاصتر به فیلمی با موضوع مادر شهید و مضمون فداکاری موجود در آن داشته باشد، گفت: «در فیلم «بوسیدن روی ماه» ما دو مادر شهید میبینم که ظاهر آنان در تناسب با مادر شهید فقط چادر سر کردهاند؛ تو گویی که این دو مادر شهید مادر شهیدان یهودی هستند و بعد در کندوکاوهای فیلم میبینیم اهل داریوش و ابی و دختربازی بودند.»
این کارگردان اظهار داشت: «متاسف هستم برای این کارگردان و تهیهکنندهای که خودشان را منتسب به نظام نشان میدهند، اما در فیلمشان در خانه مادر شهید عکس رهبر و امام نیست. این امر یا عمدی است و یا از نبود شناخت آنان نسبت به خانواده شهدا ناشی میشود.»
زندگی فی البداهه
زندگی فیالبداهه
زندگی فیالبداهه
نمایشی بیتمرین
تنی بیپُرو
سری بیتأمل
از نقشی كه بازی میكنم ناآگاهم
فقط میدانم كه از آن خودمست، غیرقابل تعویض
موضوع نمایشنامه را
درست روی صحنه باید حدس بزنم
برای افتخار زندگی هنوز آماده نیستم
سرعت جریانی را كه بر من وارد میشود به سختی تاب میآورم
بدیهه میسازم، با آنكه از بدیههسازی بدم میآید
بر ناآگاهیام هر گام سكندری میخورم
رفتارم بوی شهرستانی بودن میدهد
غریزههایم نشان از تازه كاری دارند
ترس صحنه، علتی است برای تحقیر شدنم
به گمانم موجبات تخفیف، ظالمانه است
واژگان و حركات غیرقابل پس گرفتن
ستارگان، تا آخر شمرده نشدهاند
شخصیتام مثل پالتویی است كه در حال دویدن دكمههایش را میبندم
این هم نتایج تاسفبار این شتابزدگی است
كاش دستكم، بشود چهارشنبهای را از پیش تمرین كرد
پنجشنبهای را تكرار كرد
اما وای، دیگر، جمعه با نمایشنامهای كه نمیشناسمش از راه میرسد
میپرسم آیا این كار درستی است
(صدایم گرفته است
چون حتی نگذاشتند پشت پرده سینهام را صاف كنم)
گمراهكننده است كه فكر كنی این امتحانی سرسری
در اتاقی موقتی است، نه
میان دكورها ایستادهام و میبینم چه استوارند
دقت همه آكساسوارها مرا متعجب میسازد
صحنهای گردان، دیریست كه میگردد
حتا دورترین سحابیها روشن شده است
آه، شكی ندارم كه این نخستین شب نمایش است
و هر كاری كه میكنم
برای همیشه به كاری كه كردهام بدل میشود
ویسلاوا شیمبورسكا شاعر لهستانی
در حاشیه ی جشنواره ی فیلم فجر
اینکه فیلم منتخب تماشاچیان یک جشنواره هیچ جایی در میان برندگان نداشته باشد کمی برای حیثیت جشنواره در هرجایی و با هر سیاستی که باشد ناگوار است به هر حال عمده مخاطب جشنواره های هنری مشتریان حرفه ای آن غالب هنری هستند و نظرشان قابل اعتنا می باشد بهتر بود لج بازی های سیاسی را در این مقوله وارد نمی کردیم بخواهیم ونخواهیم اصغر فرهادی وپیمان معادی وخانه سینما دارای اعتبار انکار ناشدنی اند وبه گفته ی غالب صاحب نظران برف روی کاج ها فیلم وزینی است.
از اتفاقات جشنواره ی امسال نتیجه گرفتیم که حتی اگر در غالب دلخواه سیاست گذاران فرهنگی فیلمی ساخته شود باز هم انچه مهم تر است صاحبان فیلم از قبیل تهیه کننده کارگردان والبته مهم تر از آن گرایشات سیاسی ان ها می باشد شاهد این مدعا فیلم بوسیدن روی ماه اثر همایون اسعدیان به تهیه کنندگی منوچهر محمدی.
داوود رشیدی جشنواره ی امسال را در تمامی ادوار گذشته بی نظیر توصیف کرده چند وقت پیش اظهار نظری مشابه از محمدعلی کشاورز خوانده بودم وبازی نصیریان در فیلم شکارچی شنبه به اضافه ی بده بستان های داریوش مهرجویی با شهرداری تهران و وزارت ارشاد همه وهمه خبر از تحلیل مغزی بزرگان هنر دارد گرچه می دانم زندگی خرج دارد!!!
ب
ما وآن ها
نمی دانم برنامه ریزان صدا وسیما چگونه فکر میکنند که در عصر حاضر که با هجوم رسانه های متفاوت مواجه ایم تا این حد مخاطب را دست کم گرفته اند وسردستی برنامه سازی می کنند آن هم در کشوری که غالب جمعیت جوانندوپویا به این راحتی ها هم اقناع نمی شوند خلاصه امر اینکه اگر من و تو وهم قطارانش موفقندو ضریب نفوذشان بالاست ایراد از دست های پشت پرده نیست ایراد از ماست که کار رسانه را بسیار ساده گرفته ایم.
اینجا ایران قبل از عقب ماندگی
ارتباط این پست والبته پست قبلی که برگرفته از خبرگزاری خبرانلاین شاید بعید به نظر برسد اما ان اقایان مسوولی که این روزها تحریم را به قول خودشان با تهدید جواب می دهند بهتر است وقت خوردن شکر اندازه ی دهانشان را هم بفهمند وگرنه ما که چیزی جزیاوه از دهان مبارکشان انتظار نداریم کشوری که با یک برف ساده جان هزاران تن از مردمش به خطر می افتد بهتر است به جای خط ونشان کشیدن های کشکی کمی به فکر حیثیتش باشد
در این 40 ساعت در آن شرایط جهنمی دریغ از یک پلیس پلیس ها را فقط در هوای بهاری می توان دید در این 40 ساعت یک ماشن راهداری مجهز ندیدیم کودکان خردسال از درد سرما ضجه می زدند( مامور راهدارخانه پشت خط می گوید امشب نمی توانیم فردا اگر باد متوقف شد می آییم به همین راحتی) جان هزاران نفر دایورت شده به آنجای آقایان هیچکس پاسخگو نبود .
مردم در جاده های کوهستانی جان می دادندو اخبار رسانه های رسمی پرشده از اینکه کی چی گفت !!! ...درجلوی چشمانمان حداقل یازده نفر را ازدست دادیم البته به تلویزیون که باشد هیچ اتفاقی نیفتاده بله هوا بس ناجوانمردانه سرد است دریغ از دلی که برای ما بتپد به انتظار فعالانه ی آن روز که از خرمراد قدرت به پایین پرت شوید.
کنسولگری رژیم صهیونیستی در یکی از ایالتهای
آمریکا در تلگرافی ترس و هراس خود از انتقامجویی ایران را اعلام کرد و
خواستار آمادهباش در این خصوص شد
شبکه ایبیسی اعلام کرد که به سندی از این کنسولگری دست پیدا کرده است که در آن از هرگونه انتقامجویی ایران بشدت ابراز نگرانی شده است.
بنا بر این گزارش، گفته میشود کنسولگری رژیم صهیونیستی در فیلادلفیا مدعی شده است که ممکن است اهداف یهودی در کنستها و مدارس در سراسر آمریکا هدف قرار بگیرد..
بنا بر اعلام این شبکه، در همه نمایندگیهای سیاسی و دیپلماتیک رژیم صهیونیستی در آمریکا و دیگر کشورها حالت آمادهباش اعلام شده است
جاده های مواصلاتی شمالی هنوز مسدود است/بیش از ۱۰ هزار نفر برفگیر شدند
به گزارش خبرآنلاین، فقط در یک مورد اعلام شد پنج هزار حادثه دیده در محور تهران- فیروزکوه توسط امدادگران تحت پوشش خدمات امدادی قرار گرفته و 500 نفر هم نجات یافتند. همچنین هزار و 200 شهروند اسکان اضطراری شده و بیش از سه هزار بسته غذایی توزیع شده است.
مجتبی اکبری، مدیرعامل جمعیت هلال احمر گلستان به مهر گفت: هزار و 100 نفر افراد آسیب دیده در برف و کولاک محورهای استان نجات یافتند. از این تعداد، 10 نفر درمان سرپایی شدند و پنج مصدوم نیز به مراکز درمانی منتقل شدند. همچنین 48 مورد اسکان اضطراری انجام و 44 بسته غذایی بین افراد توزیع شد.
استاندار خراسان شمالی هم از برف گیر شدن 6500 نفر و امدادسانی به آنها خبر داد: طی 24 ساعت گذشته با بسته شدن برخی از راههای استان در مسیر جاده آسیایی و در محورهای خراسان شمالی 6 هزار و 500 نفر از مسافران اسکان یافتند.
ابوطالب شفقت با بیان اینکه به دلیل بسته شدن بخشی از مسیر جاده آسیایی در محورهای خراسان شمالی که تا ساعت 23 شب گذشته و مجددا از ساعت 6 عصر جمعه مسدود بود تاکنون بیش از شش هزار و 500 مسافر در مساجد، سالن های ورزشی، هلال احمر، بسیج و جهاد کشاورزی به طور موقت اسکان داده شدند و 15 هزار تخته پتو و شام و صبحانه در بین آنان توزیع شد.
به گفته او از این تعداد 5 هزار نفر در شهرستان بجنورد، هزار و 300 نفر در شهرستان مانه و سملقان و بیش از 200 نفر در شهرستان گرمه اسکان داده شدند.
همچنین رئیس مرکز نظارت و کنترل ترافیک پلیس راهور گفت: جاده هراز به علت کولاک و بارش برف مسدود است.
سرهنگ
رضا سلبی در مورد آخرین وضعیت راههای کشور به مهر گفته است: علاوه بر
محورهای هراز و شمشک به دیزین، محور های تکاب به ایرانخواه، سمنان-
شاهرود،چمن بیده به گرمه در استان خراسان شمالی و جنگل گلستان به چمن بیده
مسدود است. محور فولاد محله به کیاسر در استان سمنان، درگز به قوچان در
استان خراسان رضوی و مشهد به تربت حیدریه نیز مسدود است.
در چند روز گذشته بهمن، جاده هراز را مسدود کرد. رئیس مرکز نظارت و کنترل ترافیک پلیس راهور از احتمال سقوط بهمن در جاده چالوس خبر داده است: با توجه به گرم شدن هوا طی ساعات آینده با وجود باز بودن جاده چالوس احتمال ریزش بهمن وجود دارد. از هموطنان درخواست می کنیم از سفرهای غیر ضرور و تردد در جاده های کوهستانی خودداری کنند.
میدان خسته
واین گلو که جرعه کش داغ های
توست.
از واژه ها بخار بلند است
از زخم ها شقایق تازه
سوت قطار زودتر از ابر می رسد
ودستمال من
فرصت نمی کندکه ببارد برای تو
لیوان هنوز هم
از بوسه های تو...
...
دنیا پر است از مگس ولحظه های
تلخ.
...
از دست رفته ام
در برف برف برف
برفی که پشت پنجره کولاک
می کند
برفی که در سکوت جهان
پخش می شود
برفی که رد پای تو را پاک می کند.
...
در من
میدان خسته ای است که دور
خودش مدام ...
...نه زخم کهنه بند می آید
نه برف پشت پنجره
نه خاطرات تو.
علی میر افضلی/ همشهری داستان
آدم برفی
یک آدم برفی ساختم
که به جای من منتظر باشد
با هر چه بلاهت که دارد
بعد تو آب نبات چوبی ات را
در قلب برفی اش فرو بردی
گفتی این شیرینی کوچک
قشنگ ترش می کند
آدم برفی نخندید
حرفی نزد
وبعد خورشید درخشان بهار
آبش کرد
حالا کجاست؟
قلب شکرینش کجاست؟
زنبوری آواز می خواند
کنار آبگیرکی پر از اشک
گو چنگ ترجمه :احمد نادمی همشهری داستان
فریاد
چه شیرین است، اُمید به رهائی
اُمیدِ رهائیِ میهن ام.
و چه ماندگار است، فریاد شادی
فریادِ شادیِ برابری انسانها.
ناهید زارع
شام مهتاب
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقشآفرینی
که صورتگری را نبود اینچنینی
پریزاد عشق رو مهآسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوشباورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
دانلود کنید
آهنگساز :صادق نوجوکی ترانه :مینا جلایی با صدای داریوش
48 ام بی تو صفر هم نیست!
اما من در یک 48 ام ساعت 21:45 عاشق شدم حسی هجوم آورد و من لحظه ای گر گرفتم وخلاص ...
باورهای مذهبی ام کمرنگ است و بسیاری از روزهای مناسبتی را فقط از آن جنبه به خاطر می آورم که تعطیل رسمی می باشند اما 48 ام هیچوقت از خاطرم نمی رود من نه حلیمی هم زدم نه نذری داشتم اما بزرگترین نیازم برآورده شد 5سال از آن شب می گذرد حالا اینجا که من ایستاده ام کمتر از بیست روز تا شروع زندگی دو نفره با یاور آن طرف دیگ حلیم خانه ی خاندایی زمان باقیست .من در این شب هیچ حزن خاصی ندارم شادم با خاطرات تمام 48 ام هایی که حلیم بوی تو داشت...
بهمن ماه و طعم گس امتحان
دوازده سال تحصیلات کلاسیک وقفه ای سه ساله(خدمت سربازی و...)دو سال کاردانی این روزها هم کارشناسی همه ی این مقاطع تحصیلی هر ساله انتقام می گیرند از روز های من و من در لا به لای روزمرگی ها نفسم می گیرد و حوصله ی مبارزه ندارم امروز من به امتحان باختم چون نخواستم به بهمن ماه ببازم من هوای اول صبح زمستانی من شب چره های بلند دی ماه و بهمن را می خواهم و این خواستن در تضاد با موفقیت در امتحان امروز بود
بازنده ی آزمون شدم و فاتح زمستان!!
می نشینم موزیکم را گوش می دهم و مطالعه ی غیر درسی را ضمیمه اش می کنم وفریاد زندگی سر می دهم البته که گوشه ی دلم تلخی شکست امروز لانه کرده امان از این طعم گس امتحان!