احساسات متناقض
هفته ی گذشته که مسابقه ی فوتبال یکی از نمایندگان ایران را در چهار چوب لیگ آسیا تماشا می کردم نمیدانست چه موضعی داشته باشم شاید خنده دار به نظر برسد اما هر نتیجه ای می توانست برایم ناراحت کننده باشد از طرفی باخت موجب خدشه دار شدن روحیه ی میهن دوستی ام بود از طرف دیگر برد نماینده ی کشورم موجب ادامه ی همین روند بیمار بود به عبارت دیگر به صورت مسکن وار این روال را ابقا می کرد بازیکنی که به شدت سالار است، مدیری که مدیر هزینه است ،دولتی که به هیچ وجه نمی خواهد سرمایه عظیم هوادار از زیر یوغش خارج شود ،حکومتی که 33 سال است با همه ی وعده هایش از ساخت یک استادیوم شش دانگ عاجز بوده ...برد تیم ایرانی یعنی موفقیت این روند باخت همان تیم یعنی سرافکندگی،اینجاست که احساس دلسردی بدجوری غلبه می کند.
بانوی شرقی
داخلی – یك زن ومرد- واحد50متری – حوالی 12 نیمه شب
زن :داروهاتو خوردی؟
مرد:الان می خورم باز یادم رفت
زن:اگه من حواسم نباشه تو اصلن جدی نمی گیری
مرد:(سكوت)
داخلی – یك زن ومرد-حوالی ساعت 6:30 صبح
زن (در رختخواب وخواب آلود):یه چیزی بخور داری میری سر كار ضعف نكنی
مرد:باشه نگران نباش
زن:واسه ات كیك وشیرآماده گذاشتم تویخچال بدقلقی نكن خیلی وقته شیر نخوردی
مرد :كیك رو می خورم شیرباشه واسه تو!
واحد 50 متری همان زن ومرد
زن :سویا گرفتم كه گوشتمون زود تموم نشه، تو روزنامه هم خوندم خیلی خاصیت داره
مرد(با غرور مردانه ی كاذب):دستت درد نكنه، اما هر وقت لازم داشتی بگو بخرم، فكر پولشو نكن
زن:از این به بعد میوه هم دونه ای بخر، سارا می گفت تو انگلستان همه اینجوری خرید می كنند ما هم كه دو نفریم زیاد خریدنش فقط ضرر، می مونه خراب میشه
فلاش بك (3 سال قبل)
پدر :تو نمی فهمی كله ات داغ این راهی كه میری عاقبت نداره
دختر:من انتخوابمو كردم مگه چقدر راهه!؟ دو ساعت كه دیگه نمیشه غربت
پدر:تو باید درستو ادامه بدی هنوز خیلی زود هیجان زده ای
دختر (همراه با بغض):نمی خوام حرمت شما از بین بره اما اگه قراره اتفاقی بیفته باید با همین آدم بیفته
همان زن ومرد –همان واحد 50 متری (روز زن)
مرد (با فراغ بال وارد خانه می شود):سلام خسته نباشی
زن :سلام تو خسته نباشی من كه كاری نكردم تو خونه بودم
(تلویزیون در حال پخش گزارشی به مناسبت روز زن)
مرد:وااااای یادم رفت، آخ خدایا
زن (خودش را به حماقت می زند):چی یادت رفت ؟
مرد : ....
حاكمیت سلیقه
می شود این سال ها را فصل نامیدش :فصل تعلیق دیروز بعد از یك ماه ترك روز نامه خوانی به كیوسك رفتم واعتماد را برای خواندن انتخاب كردم .
احسان علیخانی در اجرای 18 ساعته ی نوروزی اش به كنایه راجع به قیمت ها وبقالی محل رییس جمهور حرف هایی زده است كه شایعه ی ممنوع التصویری اش بدجور در فضا پیچیده است.
وزارت ارشاد حضور نشر چشمه را در نمایشگاه كتاب تعلیق كرده است آن هایی كه با دنیای كتاب سرو كار دارند می دانند نشر چشمه جزو تاثیر گذارترین انتشاراتی های موجود است در امتداد همین خبر خشایار دیهیمی یادداشتی راجع به توقیف انتشاراتی اش به نام نشر كوچك خبر داده است.
جنگ شبانه ی پارك ملت با اجرای شهیدی فر كه قرار بود 180 شب اجرا داشته باشد در قسمت 130 متوقف شده ظاهرن در بعضی اجراها تسلط كافی بر روی حرف های مهمانان وجود نداشته است!!!
كمال تبریزی در گفت و گویی از بلاتكلیفی (خیابان های آرام ) شكایت كرده است مخالفین می گویند فیلم فضای انتخابات را به نفع اپوزیسیون بازسازی كرده است.
نمایش عشق وعالیجناب با اصلاحات فراوانی روبرو شده كه اجرایش را ناممكن كرده این نمایش اقتباسی است از كتاب( دكتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست داشت)
واین داستان ادامه دارد اما نتیجه ی روشنی ندارد وقتی كه دیپلمات ارشد ایرانی در برزیل فاجعه ای می آفریند كه نوشتنش هم شرم دارد بعد از یك هفته انكار تفاوت فرهنگی!!! می نامندش مسوولین وزارت خارجه ،یك خط مشكوك را، یك دیالوگ دوپهلو را، یك صدای ناهمخوان را...را تحمل نداریم اما آزار جنسی دیپلمات می شود تفاوت فرهنگی
مهم عمل افراد نیست مهم تر بستگی حزبی شان است این نهایت حاكمیت سلیقه است كه مثل موریانه پایه های یك حكومت را می جود و...
تمدن وتجدد
تمدن وتجدد كتابی است كم حجم به قلم رامین جهانبگلو وجمشید بهنام كه البته در همان حجم كم حرف های بسیاری دارد در قسمتی از این كتاب اشاره ی كوچكی شده است به این پرسش كه آیا روشنفكر همیشه باید در اردوگاه مخالفین باشد آیا آنان كه سرآمد فكری جامعه لقب می گیرند اگر كه در كنار حكومت ودر پست های حكومتی تا حد ممكن قصد خدمت داشته باشند خیانت كارند؟
قضاوت مشكلی است خاصه آنكه در كشور جهان سومی زندگی كنی كه همیشه روشنفكرش را با علم مخالفتش می شناسند چرا این گزاره در ذهن ها نهادینه شده كه هر گونه تلاش برای تغییرات كوچك از سمت نخبگان برابر است با برچسب خیانت ،دنیای سیاست عرصه ی عواطف نیست گاه گرفتن یك امتیاز كوچك به نفع مردم در مقابل دیكتاتوری ارزشش از هزاران نظریه ی انقلابی بیشتر است شاید بهتر است كم كم تمرین كنیم كه روشنفكر نباید همیشه اپوزیسیون باشد چه بسی در برهه ای بنا به یك تاكتیك درازمدت مخالف خوانی را به تعویق انداخت وبا سازش صرفن تاكتیكی نه استراتژیك خود وتفكر خود را در مقابل قدر ت حاكم ابقا كرد وآنگاه كه وقت مخالف خوانی شد پا به عرصه گذاشت بسیاری گروه ها بودند كه با وقت نشناسی پتانسیل خود را با اقدامات تند در مقابل حكومت از دست دادند امروز فقط فسیلی از آنان باقی مانده كه حتی در بین پیروان خود نیز مقبولیت ندارند چه رسد به رویای تاثیر گذاری
ستاره
قلاده های طلا /فیلم مستقل /كارگردان ارزشی !!
خیلی اوقات فضای رسانه ای انسان را در افكارو عقایدش به تردید می اندازد برای شخص من در طی دو سال گذشته بارها این شبهه پیش آمده كه حق با كدام گروه است؟نكند شرایط كشور واقعن طبیعی است؟نكند كه هیچ اتفاق خاصی نیفتاده ومعترضین به حكومت ملعبه ی رسانه های بیگانه اند!!
اما بعضی حوادث بر علیه ذات خودشان عمل می كنند نمونه اش اكران فیلم قلاده های طلا كه قرار است به اصطلاح سازندگانش روشنگر باشد ودر راستای تمام روشنگری های دو سال اخیر بر علیه فتنه ی سبز! ساخته شده والبته به قول رسانه های همسو با این جریان در شرایط برابر اكران شده است اما وقتی از برابر سخن می گوییم از چه سخن می گوییم؟
انتهای خیابان هشتم كه همزمان با قلاده های طلا اكران شده است 8سینما در اختیار دارد قلاده های طلا 100 سینما در تمامی ادارات بن نیم بهای قلاده ها توزیع شده والبته برگه ای كه من اگر به چشم نمی دیدم باور نداشتم این حد وقاحت را در( راستای حمایت از تولید ملی{احتمالن بقیه تولیدات سینمایی در كشورلیختن اشتاین تولید می شوند} به سینما بروید وقلاده های طلا را ببینید )از پخش بی حساب آنونس وبیلبورد و شانتاژهای مطبوعاتی كه بگذریم بعد همه ی تلاش ها فروش فیلم به 800میلیون رسیده !!
با این رفتارها كه مصداق خود زنی است می خواهید چه چیزی را ثابت كنید؟قلب واقعیت هم اصولی دارد !!!
وفاداری
دایره زنگی
روز داخلی /در كنار سفره ی ناهار بعد از اتمام یك روز كاری/
مرد:چرا سیگنال نداره ؟خسته شدم هر روز باید پی نصاب باشم باز میاد یه دستی می زنه ده تومن پیاده میشیم
زن :حالا عجله نكن شاید پارازیت انداختند بگیر از برق بكش شاید درس بشه
مرد(در حال غرو لند دوشاخ رسیور را می كشد) هیچ فرقی نكرد معلوم نیس باز چه مرگشه بعد از ظهر چك كن بهم خبر بده اگه نشد تماس بگیرم با نصاب
همان روز خارجی /بر روی بام یك مجتمع آپارتمانی/
آقای طبقه اول:حدود ساعت دو بود منم متوجه نشدم از پشت بوم مجتمع كناری اومدن و همه ی دیش هارو جمع كردند
مرد:من فك می كردم باز آنتن مشكل پیدا كرده آخه تا كی ؟چه فایده داره ؟وقتی همه دوباره نصب می كنند
آقای طبقه چهارم: (خنده ای تلخ بر روی لبش نقش بسته):من كه از ظهر دارم دیوونه میشم تفریح دیگه ندارم ایندفعه یه ال ان بی دیگه اضافه كردم اروپا رو هم بگیرم
آقای طبقه اول:ایندفعه اگه جمع كردن شما اگه موافقی یه دیش مركزی بگیریم تا خسارتش كمتر بشه
مرد: بگیریم خیلی هم خوبه...
شب داخلی /واحد همان مرد وزن/
مرد:حالا چرا انقد ناراحتی چی شده مگه گور باباشون!
زن :زورم میاد تو این شرایط 60000تومن هم واسه ما پول بود
مرد:اشكال نداره همینه دیگه ما كه پول تفریحات درست وحسابی و نداریم همین یكی دو ساعت تلویزیونم نباشه كه هیچی
من از پولش زورم نمیاد از این حریم شكستن، از این كه همه چی در كنترل باشه، از اینا می سوزم .فك میكنن اینجوری ما از گ..كاریاشون خبر دار نمیشیم
زن:این وسط كی سود می كنه؟
مرد:من فقط اونایی كه ضرر می كنن رو میشناسم...
نسل بی اعتقاد نسل بی اعتماد
اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد..
سین ممنوع
فرهنگ شرقی فرهنگ غربی
طی چند سال گذشته با رشد قارچ گونه شبکه های فارسی زبان کپی برداری از برنامه های شبکه های معتبر خارجی افزایش داشته است نمونه های مشهورترش آکادمی موسیقی گوگوش و بفرمایید شام که بسیار پرمخاطب بوده اند تا حدی که در داخل هم حداقل شام ایرانی را داشتیم برنامه هایی که در نگاه اول کاملن تفریحی به نظر می رسد حال آنکه با نگاهی عمیق تر در می یابیم نکات زیادی در آن وجود دارد برای تعمق وتفکر .
نمونه ی اورجینال آکادمی موسیقی را که هالیوودی می باشد واز شبکه ی بی آزار پی ام سی پخش می شود را چند روز پیش می دیدم افراد شرکت کننده اگر کیفیت پاییینی ارایه دهند با واکنش صریح داوران مواجه می شوند برخلاف آنچه که در نمونه های وطنی اینگونه برنامه ها می بینیم که اگر فرد شرکت کننده از کیفیت پایینی برخوردار باشد در ملغمه ای از تعارفات داوران به هیچ وجه دلشکسته نمی شود واین ریشه در فرهنگ مریض تعارفات ما دارد که تبعات منفی اش را بارها دیده ام از مناسبات جزیی روزمره تا مناسبات کلان سیاسی
در حاشیه ی سفرهای نوروزی
ایدیولوژی صادر کردن و پرهیزهای کمونیستی تجویز کردن گناهی است نابخشودنی .اما در این کش و قوس ایران چه می شود ؟بیچاره وطن روزها همدم ماست اما در شادی خود شریکش نمی دانیم .به وقت سرود های حماسی موبر تنمان سیخ می شود داعیه داریم که وطن دوستیم نژاد برتریم با یک برد فوتبالی اشک در چشمانمان حلقه می زند اما از شما چه پنهان این ها همه نمایش است که البته بازیگران زبده ای دارد ما حتی خودمان را هم گول می زنیم
از این حکومت هیچ توقعی نیست اما به خاک وطن قسم که شور برتان ندارد معنویت را حتمن که نباید در کنار کربلا جست وجو کرد همین اینجا آرامش خانواده ات بزرگترین مولود عرفانی است
در میان همه ی آن هایی که در این قشر قرار می گیرند شاید تنها تا اندازه ای حق را بشود به آن هایی داد که به قصد شنیدن صدایی خاص خارج می شوند داد که البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان در آنتالیا با صدای شهرام شب پره فقط می شود رقصید وبس .اتفاق فرهنگی خاصی نمی افتد می دانیم که به رغم همه ی محدودیت ها اینجا تولیدات فرهنگی قابل تاملی دارد حداقل به نسبت دبی و آنتالیا .
این چند خط نمی خواهد نماد دگماتیسم باشد مرزها را ببندیم و ناسیونالیست افراطی شویم !نه به هیچ وجه اما اندکی هم به فکر خودمان باشیم که به غیر از ما کسی به فکر ما نیست.
انتخاب طولانی
تازه دانلود کرده ام
یعنی پاسی گذشته از نیمه شب شما
در آنسوی دنیا
همان ساعتی که تو در پیراهن خواب
از آن کریدور باریک
پاورچین به سمت آشپزخانه می روی
ومن نیستم که ببینم
مردد مابین یک بشقاب توت فرنگی و
یک پیاله بستنی میوه ای
در نور یخچال باز ایستاده ای
وبخار سرد وسبکش آرام
می پیچد پرهیب خواب آلوده ات
چه بی رحم است عشق
محو تماشای تو در این حالت
همیشه می گفتم
((سرما نخوری عزیزم))
اما در دل آرزو می کردم انتخابت
یک قرن طول بکشد